اگر پول نبود !
عنوان مقاله : اگر پول نبود !
نويسنده :
گرد آوری و تنظیم : مانوئل ا.
اگر در اين زندگي پول وجود نداشت چه اتفاقي ميافتاد؟ نه خريد و فروشي بود و نه پساندازي!
فكر ميكنيد آن موقع آرامش داشتيم و بيدغدغه بوديم و يا هرج و مرج ميشد؟ آن وقت پول دوستها به چه چيزي علاقهمند ميشدند؟ و ولخرجها چهطور خرج ميكردند؟
اما الان پول وجود دارد و همه كه نه، اما بيشتر آدمها زيادش را دوست دارند.
بعضي آدمها پول را براي خرج كردن دوست دارند، بعضيها براي جمع كردن! بعضي هم متعادلاند، هم خرج ميكنند و هم جمع.
بعضيها قدر پول را ميدانند؛ بعضي نميدانندو...
اما واقعيت اين است كه همه، اگر حتي به فرض محال پول را هم دوست نداشتهباشند، به آن احتياج دارند.
اين خريداران شگفتانگيز
درست مثل يك كوزه عسل براي خرس... يك جعبه شكلات براي بچهاي شكمو... يك آدم خواب براي پشه... بله. يك مركز خريد بزرگ براي كشف سوژه ،دقيقاً چيزي شبيه همينهاست.
دقيقاً همينجاست كه سوژهها در جنسهاي مختلف، با طرحها و رنگهاي متنوع و نيازهاي متفاوت دور هم جمع شدهاند. همانطور كه ميدانيد معمولاً پشت ويترين هر مغازهاي حجم انبوهي خريدار يافت ميشود! دخترها و پسرهاي نوجواني كه به شدت مشتاق خريدند.
من امروز به دو گروه متفاوت و صد البته بسيار متنوع از اين گروهها برخوردم.
اولي يك توده گرد و پر حجم و جيغكشان و خندان بود، متشكل از 10 دختر نوجوان .هر كدام از آنها چيزي خريدند كه بهقول خودشان قبلاً نميخواستند. همه اين گروه دور هم جمع شدند تا سارا تربتي كفش بخرد و ساناز هم كيف. حتماً سؤال اين است كه اگر اين دو نفر خريد داشتهاند اين لشكر ده نفره اينجا چه ميخواهند؟ عرض كردم... در ابتدا آن هشت نفر چيزي نميخواستند اما حالا دستهاي پر و جيبهاي خاليشان چيز ديگري ميگويد؛ ما وقتي حرف ميزنيم كه گروه دختر خريدشان تقريباً تمام شده. سارا تربتي براي لباس فيروزهاي جديدش يك كفش طوسي قشنگ خريده:
«با خودم هرچي فكر كردم ديدم نميارزد براي لباسي كه سالي يه بار ميپوشم كفشي بخرم كه خيلي قابل استفاده نباشد، يه كفش طوسي خريدم، هم ميتوانم با لباس مشكي و سرمهاي كه دارم بپوشمش، هم با همين لباس فيروزهاي كه تازه خريدم. با اين هزينهها نميارزيد كه بخواهم چند جفت كفش بخرم. پس يك رنگي انتخاب كردم كه بتوانم با چند تا لباس بپوشم.»
زنبيلهاي الميرا ميرهاشمي پر از وسايل مختلف و متفاوت است. الميرا اصلاً امروز به قصد خريد نيامده بود، اما چهار تا زنبيل خريد كرد!
« بچهها ميدانند، من اصلاً اگر از چيزي خوشم بيايد نميتوانم نخرم... هر جوري شده ميخرمش، يك دفعه از يك چيزي خوشم آمده بود، با اينكه اگر ميخريدمش چيزي ته جيبم نميماند، خريدمش، اما تا خانه پياده رفتم!»
دومين گروه قطار حيراني بود كه پشت ويترين موبايل فروشي ، ساكت مبهوت از ريل خارج شده بود ، بي دود و بي صدا ...متشكل از هفت پسر نوجوان. مهران به قول رفقايش يك گوشي باز حرفهاي و كار درست است.مهران هر از گاهي كه معلوم نيست چند بار در سال يا حتي گاهي در ماه است گوشي موبايل جديدي ميخرد: «پول توجيبي چنداني ندارم ولي خب من دوست دارم رنگ به رنگ گوشي عوض كنم، گاهي وقتها ميروم تو يك رستوران يا كافيشاپي جايي كار كنم كه پول در بياورم بروم گوشي بخرم.»
مهران آمده تا علي احمدي گوشي تلفن همراه بخرد.
علي احمدي:« گوشيهاي خيلي قشنگي هست، همه اين امكاناتي كه گوشيهاي جديد دارند من را تحريك ميكنند كه يكي از اين گوشيها بخرم، اما...»
اين «اما»ي علي احمدي چيزي شبيه به همان نكتهسنجي سارا تربتي از گروه جيغكشان و خندان دخترهاست.
از نظر سعيد بهزادي از گروه قطار پسرها: «دخترا خيلي ولخرجن... خواهر من هميشه يه مشت چيز الكي ميخرد، اگر به اختيار خودش باشد بين تعمير يخچال خراب و خريدن يه مشت چيز- ميز، دومي را انتخاب ميكند.»
و بهروز ميرزاده ميپرد وسط حرفش: «نه، فقط دخترها ولخرج نيستند، داداش من حسام، دست كم هفتهاي 30 هزار تومن فقط پول ميدهد فيلم ميخرد، قبض موبايلش هم40 تومني ميآيد، مدام پول ميدهد شالگردن و دستكش ميخرد، صد تا كيف موبايل دارد، خرج الكي خيلي دارد... فقط دخترا ولخرج نيستند، پسرا هم ولخرجند.»
به نظرم هر كدام از ما دستكم هشت بار در طول و عرض زندگي اين جمله را از پدر و مادرمان شنيده ايم كه «مگه پول علف خرسه؟»
به نظر هر كدام از ما و حتي پدر و مادرهاي ما در طول و عرض زندگي بارها و بارها دلمان خواسته هر چه دلمان ميخواهد بخريم.
به نظرم هر كدام از ما بايد ياد بگيريم «چه چيزي» را به «چه قيمتي» ميخواهيم.
شما جزو كدام گروهيد؟ الكي خرج ميكنيد يا سنجيده خريد ميكنيد؟
اين بار كه از خريد برگشتيد نگاهي به زنبيل مباركتان بيندازيد. ببينيد براي خريد هر چيزي چه ميزان هزينه كرديد؟ دوام و ماندگاري آنچه برايش هزينه پرداختهايد چهقدر است؟
آيا ميشود از خريد آنچه ته دل عزيزتان از ديدنش قيلي ويلي رفته صرفنظر كرد يا نه؟
به همه اين حساب و كتابها اضافه كنيد «براي تأمين يك عدد هزار توماني سبز و دلپسند چهقدر انرژي و عمر صرف ميشود؟» شما تصميم ميگيريد، شما ميسنجيد...
من پينوكيو نيستم اما...
صداي پاي پينوكيو ميآيد؛ هنوز هم هر وقت به پول پسانداز كردن فكر ميكنم، ياد پينوكيو ميافتم و صداي پاهاي چوبياش در گوشم ميپيچد كه ميدود. پينوكيو مهمترين و تاريخيترين فريب زندگياش را خورده است؛ همان ماجراي كاشتن پولها در زمين و سبز شدن درخت پول!
البته پسانداز كردن ربطي به اين ماجرا ندارد. ما كه قرار نيست پولهايمان را در زميني بكاريم كه روباه مكار و گربه نره به ما پيشنهاد دادهاند و از جاي آن هم باخبرند! اصلاً ما كه عروسك چوبي نيستيم. ما فقط ميخواهيم ببينيم اگر فقط كمي از پولهايمان را پسانداز كنيم چه ميشود؟
تو دختري و 15 ساله، ميگويي: «كدام پول؟ ما با پول توجيبي خرج همين رفت و آمد و خوراكيها و هزينههاي جانبي مدرسه را پرداخت كنيم، كم هم ميآوريم.»
خب نه! ما كه قرار نيست در باره پول توجيبي صحبت كنيم. آن موضوع را يكي ديگر از همكاران پوشه كار كرده است. ما ميخواهيم از تجربههاي پسانداز كردن بشنويم. آن هم نه از سوي بزرگترها و يا توصيه كارشناسها، بلكه از زبان همين نوجوانها و جوانها. و البته فقط حسرت نميبريم. كمي هم ياد ميگيريم.
***
برادر يكي از دوستان ماست. يك سال است كه از مرز نوجواني گذشته وپول خرجكردن را بلد است! او سالها كاركرد تابستان و پول توجيبيهايش را جمع كرده و در بانك پسانداز كرده است. حالا هنوز نوجواني تمام نشده 4 ميليون تومان پول پسانداز كرده و البته قرار است به عنوان جايزه جمعآوري اين پول، مبلغي بگيرد و بعد پولها را بگذارد بانك براي خريد خانه؛ ميخواهد وام بگيرد. صاحبخانه و ماشين بشود و بعد بدون دغدغه هر چهقدر دلش خواست، خرج كند.
خواهر او كه دوست ماست ديگر نوجوان نيست. بعد از پايان دانشگاه مشغول به كار شده و حالا بعد از چند سال كار كردن هيچ اندوختهاي از خود ندارد و فقط برادرش را تحسين ميكند كه وقتي به سن و سال او برسد ديگر دغدغه مالي و آينده را نخواهد داشت.
الهام 16 ساله هم نوجوان ديگري است كه به ما معرفي شد. او هم به خوبي پسانداز كرده است و ميگويد:« من هم پول خرج ميكنم و هم پسانداز. ميدانيد چهطور؟ فقط كافي است جاهايي كه نياز نداري و فقط دلت دستور خريد ميدهد، بيخيال دل شوي و از عقل پيروي كني. همين! البته كار سختي است اما وقتي يكي دوبار انجام دهي، لذت پسانداز پول را درك ميكني و وقتي جايي واقعاً نياز به پول داشتي بدون پول نميماني. تازه اين كار برايت جذاب هم ميشود.»
اميرعلي 15 ساله هميشه در جيبش پول است چون ته پولهايش را در نميآورد. هميشه و در همه حال كمي پسانداز براي خريد آنچه كه دلش مي خواهد دارد. او حتي به خانوادهاش هم پول قرض ميدهد و انگيزه آنها را براي دادن پول توجيبي بيشتر، بالا ميبرد. چون ميدانند پولي كه به اميرعلي ميدهند، هدر نميرود. اينها را خود اميرعلي سپهري ميگويد.
***
پول را در زمين نميكاريم. در بالش جمع نميكنيم. خسيس نيستيم مثل اسكروچ پير كارتونهاي كودكيمان! پسانداز با همه اينها فرق دارد. به پول خرج كردن درست و بهموقع هم ميتوان گفت پسانداز.
جيبهاي پرپول
این خاصیت پول است که وقتی به دستت میرسد و چند بار برای خودت خرجش میکنی دلت میخواهد بیشتر و بیشتر داشته باشی. اصلاً پول یک جاذبهای دارد که حتي آدم آخر ماه را هم به هوای پول تو جیبیاش دوست دارد. وقتی هم که پول تو جیبی به دست آدم میرسد، صد تا نقشه مختلف برای خرج کردن آن در ذهن شکل میگیرد. و هميشه یکی از مهمترين آرزوهای خیلی از افراد، پولدار شدن است.ما هم رفتيم ببينيم نوجوان هاي ديگر كشورهاي دنيا ، چه طور پول توجيبي ميگيرند و چگونه خرج مي كنند.
***
همانطور که میدانید، زمان انسانهای اولیه، پولی وجود نداشت که آنها بخواهند خرج کنند، به همین خاطر آنها کالاهای تولیدی خود را با یکدیگر تبادل میکردند، تا این که پس از چندی در حدود سال 1200 قبل از میلاد، براي اولين بار از پوست به عنوان پول استفاده شد. اما اولین پول آهنی در چین در سال 1000 قبل از میلاد، با پیشرفت استفاده از قطعات و ابزارهایی چون چاقو به کار برده شد. پس از آن هم سکههای نقرهای روی کار آمد. پس از این دوره، در 118 سال قبل از میلاد، چرم به عنوان پول به کار برده شد. تا این که پولهای کاغذی روی کار آمدند و امروزه نیز كم كم پول الكترونيكي جايگزين اين پول ها مي شود.
***
میزان پول تو جیبی دریافتی همیشه یکی از بحثهای داغ بزرگترها و نوجوانهاست. پدر و مادرها همیشه برای میزان پولی که میدهند دلیلی دارند، اما نوجوانها هم همیشه خواستههایی دارند که برآورده كردنشان نياز به پول بیشتری دارد.
***
کتی، دختر 12 ساله که در استرالیا زندگی میکند، در محل پرسش و پاسخ Yahoo میگوید که وقتی میخواهد به سینما برود، 40 دلار پول میگیرد. چرا که بلیت سینما، 31 دلار و یک بسته ذرت بوداده یا بستنی، حدود 15 دلار است و 12 دلار برای او درجیبش باقی میماند. نوجوان دیگری که نامش را قید نکرده است، گفته که خودش کار ميكند و اگر هم از پدر و مادرش پولی بگیرد به آنها پس میدهد.
ماریا، مادری است که در این وبسایت درباره نوجوانی خودش گفته است: «من نوجوان که بودم فقط در صورتی پول توجیبی میگرفتم که در کارهای خانه کمک کرده باشم. من وقتی 16 ساله بودم برای روزهای شنبه کاری پیدا کرده بودم که بتوانم مخارجم را تأمین کنم. بهنظر من بد نيست اگر امروز هم نوجوانها 5 دلار برای جاروبرقی کشیدن، 3 دلار برای شستن ظرفها و كلاً براي انجام برخي كارها پول دريافت كنند.»
از قدیم گفتهاند که آدم تا خودش پول در نیاورد، قدر پول را نمیداند و نمیتواند آن را درست خرج کند. در بسیاری از کشورها، سن مجاز برای کار نوجوانها 15 سال و نیم و یا 16 سالگی است که معمولاً شامل کارهای تابستانی و یا كارهاي آخر هفته میشود. یکی از وبسایتهای اینترنتی که درباره روشهای زندگی مقالاتی را منتشر میکند، به نوجوانها براي استفاده بهتر از پول تو جیبی مواردی را پیشنهاد کرده است:
- تفاوت احتیاج و خواسته را بشناسید. ممکن است آنچه شما برای آن خرج میکنید، یک نیاز نباشد بلکه یک خواسته جانبی باشد، در این صورت گاهی میتوان از این موارد چشمپوشی کرد.
- حساب پول خود را داشته باشيد. با استفاده از 3 خودکار آبی، مشکی و قرمز، میزان پول دریافتی، میزان مخارج و هزینههای غیر ضروری را یادداشت کنید. این کار را حتی
در مورد پولهای خرد خود نیز انجام دهید.
- در مقابل پول، مسئولیتپذیر باشید. درست است که در بیشتر موارد شما برای پول توجیبی کار نمیکنید، اما سعی کنید که در مقابل این پول مسئول باشید. اگر در مورد پول توجییی کم و کسری داشته باشید و اشتباهی بکنید، بالاخره کسی هست كه به کمک شما بیاید، اما اگر این اشتباه در سنین بالاتر و برای پول بیشتری اتفاق بیفتد، جبران آن کمی مشکل میشود.
- پول پسانداز کردن را تمرین کنید. اگر پولی دارید که میتوانید آن را پسانداز کنید، حتماً این کار را انجام دهید. مطمئن باشید همیشه میتوان مقداری از پول توجیبی را کنار گذاشت.
- همه پول خود را همراه نبرید. اگر نمیتوانید جلوی پول خرج کردن خود را بگیرید، حداقل میتوانید همه پول خود را وقتی به مرکز خرید میروید همراه نبرید تا از خرج کردن همه آن جلوگیری کرده باشید.
***
هر کس پولهایش را به روشی خرج میکند. بعضیها بیشتر پولشان را برای تفریح و شادی، بعضی برای خرید خوراکی و... میدهند. باب، نوجوان 14 ساله که ماهی 54 دلار میگیرد، در یک سایت ارائه نظرات گفته است که به کتاب خریدن علاقه دارد اما چندان رابطه خوبی با فیلم ندارد. او دلش میخواهد پولهایش را جمع کند تا یک حیوان خانگی بخرد.
دیانا نوجوان 14 ساله هم تعریف کرده است که در مدرسهشان موقع ناهار میتوانند از مدرسه خارج شوند و برای ناهار هر کجا که دوست دارند، بروند. او میگوید: «کسانی که ماشین دارند به رستورانهای دورتر میروند، بعضی هم مثل ما به رستورانهای نزدیک. البته مدرسه هم ناهارخوری دارد اما کمتر کسی از آن استفاده میکند.» به این ترتیب او بخش بیشتر پولش را برای ناهار خرج میکند در حالی که پدر و مادرش برای صرفهجویی در هزینههایشان، با خود به محل کارشان ناهار میبرند.
***
خلاصه این که دیر یا زود پول تو جیبی گرفتن قطع میشود و آن موقع است که برای پول درآوردن باید زحمت کشید. بعضیها با پسانداز و داشتن حساب این پول، بعد از دوران نوجوانی هم كنترل خوبی بر روی درآمد و مخارج خود دارند. راستی شما اولین پول توجیبیتان را چه طور خرج کردید؟
پول توجيبي رؤيايي من
پول توجيبي من هفتگي بود. به همين خاطر شنبهها را دوست داشتم. تمام راه رسيدن به مدرسه به فكر خوراكيهايي بودم كه ميتوانستم با اين پول بخرم. تمام دقايق باقيمانده به زنگ تفريح ، فكر بوفه بودم... و تمام زنگ تفريح مزه پاستيل نوشابهاي ميداد... ولي حيف، هميشه پولم كم ميآمد... دوست داشتم بيشتر پول ميگرفتم... ولي خوب مادرم
هيچ وقت از من نميپرسيد. ولي ما از بچههاي مدرسه امير نوري پرسيديم.
نتيجه اين شد كه تقريباً نصف بچهها دوست داشتند روزانه پول توجيبي بگيرند و نصف ديگر هفتگي. به غير از محمدسينا كه دوست داشت هر 2 ساعت يك بار پول توجيبي بگيرد و محمد كه كاملاً اعتقاد داشت اين يك سؤال خصوصي است.
اگر به خواست شما بود، دوست داشتيد چهقدر پول توجيبي ميگرفتيد؟
محمدامين: زياد.
حميد: هزار تومان.
اميرمحمد: به اندازهاي كه در خانه حق خودم را داشته باشم.
حبيب: 36هزار تومان.
احسان: به قدري كه بتوانم با آن خريدهاي خوب و مفيد انجام دهم.
مهرداد: صد ميليون ريال.
سپهر: به اندازهاي كه بتوانم خرج كنم.
متين: 1000/000/000/000 تومان!
محمد: سؤال بعدي لطفاً.
راستي در خانه چه كسي بيشتر از همه پول توجيبي ميگيرد؟
چهل درصد بچهها گفتند مادر. چهل درصد ديگر گفتند پدر.
فقط بيست درصد نوشتند خودم، خواهرم يا برادرم.
حالا اين پولها را گرفتيد، باهاش چه كاري انجام ميدهيد؟
اميرحسين: براي خودم تغذيه مناسب ميخرم.
عليرضا: يك كتاب ميخريدم.
هومن: پسانداز ميكنم تا پول ظرفهاي شكستهام را بدهم.
شهاب: براي خودم حساب باز ميكنم.
پدرام: به آدمها كمك ميكنم.
احسان: براي دوستانم هديه ميخرم.
پيام: براي زندگي آيندهام خرج ميكنم.
نيما: بازيهاي خيلي سخت هوشي و كتابهاي علمي ميخرم.
احمدرضا: يك بليت سفر به دور دنيا.
مهرداد: براي خانه خودمان ميوه ميخرم.
حبيب: جمع ميكنم تا چيزهاي بزرگي بخرم. بزرگتر از شكلات.
سجاد: كتاب ميخرم، خانه ميخرم، ماشين ميخرم!
احسان: يك استاديوم بزرگ فوتبال با تمام بازيكنانش را ميخرم.
اگر صد ميليون تومان داشتم
هميشه بزرگترين آرزوي من اين بود كه با صد ميليون تومان پول توي جيبم در خيابان راه بروم. براي يك روز هم كه شده طعم مثلاً پولداري را بچشم. خودم را امتحان كنم و ببينم آيا طرز نگاه كردنم تغيير ميكند يا خير. به ويترين مغازهها خيره شوم و بدانم كه ميتوانم
هر چيزي را كه دلم خواست بخرم.
دم غروب و وقتي از اين پيادهروي خسته شدم پيرمرد واقعاً فقيري را پيدا كنم و از او بپرسم آيا با صد ميليون تومان آدم شادتري ميشوي؟و اگر جوابش مثبت باشد تمام صد ميليون را به او بدهم.
بدون ذرهاي ترديد...
البته اميدوارم.
منبع : روزنامه همشهری
مقالات مرتبط با این موضوع :
ويژگیهای يک مقاله برای انتشار در نشريات علمی - پژوهشی
آشنایی با سازمان توسعه صنعتی ملل متحد ( یونیدو )
اصول رتبه بندی های دانشگاهی در جهان
ارم شناسی کمپانی های معتبر خودروسازی جهان
تبديل اسناد اسكن شده به متون نوشتاري در آفیس
باید و نباید های دوستي در محيط كار
10 خطاي نگارشي در نامه نگاري هاي تجاري
- چنانچه در دانلود مقالات ، جزوه ها و ... موجود با مشکلی مواجه شدید ، میتوانید از طریق فرم تماس با ما یا قسمت نظرات مربوط به همان مطلب ، درخواست لینک دانلود دیگر نمایید.